برای بهترینم همه ی زندگیم مهسا
شنبه 24 فروردین ماه سال 1387
هر چه از تو باشد سهم مرا بیش تر بده

خوابت را که با من قسمت می کنی  سهم مرا بیش تر بده

تا هر چه را که دیده ای با همان زندگی کنم

شب ها همگی باید از اتفاق چیزی کم نداشته باشند

مگر باز هم از سهم من کم گذاشته  باشی . . .

هر چه تو زیبا تر می شوی از تو دور می شوم

هر چقدر از تو دور  می شوم تو زیبا تر می شوی

همین که به هر شکل زیبایی در این فکر افتادم تا پشت شیشه ها به تماشایت بنشینم .

مگر باز هم از سهم من کم گذاشته باشی

مثل هیچکس نیستی . . .

مثل هیچکس . . .

نیستی . . .

چه فرقی می کند در میان باد ایستاده باشی یا در خیال آیینه ببینمت

موهایت را کنار بزن از روی پیشانی تا چشمهایت را هنوز هم باور کنم

و هر چه دلم می خواهد با تو سخن بگویم . . .

مگر باز هم از سهم من کم گذاشته  باشی . . .

رنگین کمان را از روی چشمهات دیدم

ظهر بود و هر چه دست دراز می کردم به تو نمی رسیدم . . .

دوشنبه 12 فروردین ماه سال 1387
از روی دلتنگی

خیال می کردم حرف هام شنیدنی ست باور کردنی ست.

اما فهمیدم می خواستی آنقدر خیره نگات کنم تا دوست دارمت را که نمی گویی

در ممنوعه ی نگات متوقفم نکند.

وبعد از آنگاه

چنان خیره ببینمت که باور کنم چقدر باور نکردی که  هنوز هم دوستت دارم

ساده و بی آلایش . . .


آرشیو

قدمتون گل بارون : 10807


عناوین آخرین یادداشت ها