برای بهترینم همه ی زندگیم مهسا
سه شنبه 24 مهر ماه سال 1386
عاشقانه

سرم را روی چینهای با محبت ( بودنت ) می گذارم و صورت پر چین خاطرات را بارانی میکنم.

تو را طلب می کنم ای دورتر از یک آرزوی من ! من اینجا بس دلتنگم و پیشانی ام ساییده بر در های انتظار است و تو از اینجا به فاصله ی همه ی ( پیوستنها ) دوری !

دستانت را می بوسم و روی پهنه ی قالی جای پاهایت را با آب می دهم تا باور ( بودنت ) در تارهای این خانه رشد  کند . روزی دستانی غریب از لمس عشق ، با دستهای تو آمیخته خواهد شد .

اسمت را روی کنده بزرگترین درخت ( صبر ) میکنم ، تا جای زخمهای ( با هم بودن هایمان را) برای همیشه در خاطره های بی ما بودن جاودان شود .

سه شنبه 10 مهر ماه سال 1386
پیش از تمام شدن سال می آیی

پیش از تمام شدن سال می آیی

پیش از تمام شدن ماه

پیش از تمام شدن این کار

پیش از تمام شدن  این روز

پیش از مرگ این لحظه ...

پیش از این که به گریه بیفتم

سر انجام می ایی ...

پیش از اینکه این شعر به پایان رسد

پیش از ان که مرگ از راه رسد ...

تو پیش از عشق

تو پیش از مرگ

تو از همه زودتر خواهی رسید ...


آرشیو

قدمتون گل بارون : 10803


عناوین آخرین یادداشت ها